هوالحکیم ------------
این همه برای مردم نوشتم ?ایندفعه واسه خودم مینویسم.کلی مغرورانه و خودخواهانه...
نمیدونم چقدر از ماجرای افتخارات نویسی وبلاگنویس ها خبر دارین.من همون روزای اول که متنها رو خوندم خوشم اومد.عالی بود.خودم هم نوشتم.( اینجا )ولی بعدش شنیدم که این قضیه برای مقاصد دیگه بوده.
کاری به درست و غیر درستش ندارم.ولی نمیدونم چرا از همون روز حس عجیبی داشتم.حس خوشنودی از اینکه جای کوروش ضیابری نیستم.اینکه نابغه ای نیستم که برای نابودیم هزاران مدل ترفند اجرا بشه.از اینکه به جرم نابغه بودن به خانوادم توهین کنن.
به قول کوروش خان دوره تعارف های ایرانی گذشته.شاید....
من هم این رفتارها رو دیدم(البته در واحد خیلی کوچکتر).شاید به خاطر همین رفتارها بود که تصمیم گرفتم که دیگه ادای نابغه ها رو درنیارم.هرچی از نبوغ توی وجودم بود پاک شد.الآن راحت هستم.شاید ته مانده نبوغم همین ارتباطم توی اینترنت هست.البته این رو هم دارم کم میکنم(وشاید از بین بره) تا راحت تر باشم.یک انسان ساده.بدون اینکه بخوام غصه دیگه ای جز خودم داشته باشم.از اینکه در فلان کشور چی شده یا فلان وزیر چی گفته...
و الآن خیلی راحت ترم از زمانی که پاسخگو بودم در قبال چیزی که بهش میگفتن نبوغ و استعداد.
توصیه میکنم هرگز هوای نابغه بودن به سرتون نزنه... --------------------------------------------------------------
نمیخواهم یک نابغه باشم ، چون به انداز کافی برای انسان بودن مشکل دارم.
|